حكيم زجاجى

851

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

پس از نصر نوح بن منصور بود * كز او ديدهء ملك را نور بود ز سيصد چل و يك فزون بود سال * كه او بركشيد از ميان پروبال دو سال از بر ده شهى كرد مير * سرانجام بربست رخت آن خطير ز آب آمده ناگهان خاك شد * در آن راه پاك آمد و پاك شد ورا [ متقى ] ز آن‌كه آزاده بود * عميد و امينش لقب داده بود بر متقى بد سليمان وزير * ز آصف گذر كرد آن تيزوير سرآمد كنون متقى را شهى * مبيناد بدخواه روز بهى مدت خلافت مستكفى يك سال و چهار ماه گر از حاجبانش بگوييم نام * ز گردون گردان بيابيم كام بسازم يكى مرهم ريش خويش * ز مستكفى آرم سخن پيش خويش بكردند بيعت به ماه صفر * بر آن مير بافر و فتح و ظفر ز عمرش چهل سال و يك رفته بود * به جاروب دانش جهان رفته بود كس از آل عباس دانش‌پذير * بر از چل نبودست هرگز امير چنين نامور بود و منصور بود * كه گه شاه ، گه مير و دستور بود بد اين نامور شانزده ماه مير * به زودى فرورفت بدر منير در ايام اين سرور بىنظير * به بغداد مىبود توزون امير چو بر متقى « 1 » جور و بيداد كرد * زمانه برآورد از آن گبر گرد چنان سيل نفرين و آن دود آه * به چشمش درآورد آب سياه چو سوى گزند سران دست برد * به كورى بزاد و به كورى بمرد از او داد آن مرد بستد خداى * كه بد نامبردار با عقل و راى ديالم پديد آمد اندر جهان * بزرگى تركان شد اندر نهان چو شد كشته آويج در اصفهان * فروشد ز سر اختر گمرهان

--> ( 1 ) مقتفى